ناظم نظم است و ناظر بر ضمیر..!!!
ناظم نظم است و ناظر بر ضمیر..!!!
با خود اندیشیدم در باب وصال، پر پروازم را بگشایم که در بحر جهان، قطره اش دریاییست بی مثال...

یادداشت مسعود طولابی / افق لرستان، با خود اندیشیدم در باب وصال، پر پروازم را بگشایم که در بحر جهان، قطره اش دریاییست بی مثال…

هر نظر بر هر طرف لطف خالقیست بی همتا
چون کرانش بیکران است و عطایش بی حساب…

آرام …
آرام…

گوشه ی در را باز کردم ،طلیعه خورشید صورتم را نوازش کرد بی درنگ نوید تولد امروز را به چشمانم هدیه داد…
سفری را آغاز نمودم که امتدادیست تا آسمانها…

در خیابانهای شهر، قدم هایم را، آهسته، آهسته بر روی برگ های سبز دیروز می فشارم…

شاید صدای خِش خِش آنها سکوت درونم را بشکند…

سکوتی که لبریز از تنهایست …

بی پروا بدنبال خزانی میگردم،که در پَسش بهاری نهفته است…!!!

بوی نم باران مشامم را می نوازد.
ترنم باد در گوشهایم تنین اندازی میکند و زمزمه ی عشق را در آسمان وجودم می نوازد…

در این راه میروم تا بیکران ها.
تا آنجایی که زیبایی فصل ها را با جان و دل لمس کنم…

چه پاییزیست اینجا…!!!

جوانه های سرسبز دیروز ،رقص کنان از اوج آسمان به قعر زمین سقوط میکنند ،تا خالق یکتا یکبار دیگر در گوش ما آواز سر دهد .
“ناظم نظم است و ناظر بر ضمیر”
هوایی که هم اکنون، دم و بازدم زندگی را در روحم بالا و پایین میکند،نفس پروردگاریست که آفرید هر آنچه را که دیده بیند.

در رقص از خود بیخودم زیرا به سوی او می شتابم …
در هوش مدهوشم که هوشیاریم او باشد…
هر رنگ را نقشی یست و هر نقش را رنگی…!!!
چه بهاری را سبز کندو چه پاییزی را زرد…!!!
هر طلوعی را فروغی یست…
هر تولد را بلوغی یست…
و هر بلوغی را غروبیست…

اگر آن بدیدی و این بدانی پس مُنکر نخواهی شد، که اگر آن شود …!!!
زندگی در وجود ما هر روز متولد می شود و هرشب میمیرد،چه افسوسیست که اگر از مرگ بهراسیم زیرا…

“های‌هوی تو در جوّ لامکان باشد”