یادداشت مسعود طولابی، درباره بازیگری که کلمه را فقط ادا نمیکرد بلکه آن را زندگی میکرد. در تاریخ هنرهای نمایشی ایران، بازیگرانی هستند که با یک نقش مشهور میشوند و بازیگرانی که با مجموعهای از نقشها، لحنها و حضورهای ماندگار، به بخشی از حافظه فرهنگی یک نسل تبدیل میشوند. سیروس ابراهیمزاده از جنس همین بازیگران است.
هنرمندی که برای دیدهشدن، نیازمند قرار گرفتن در مرکز قاب نبود. گاهی چند جمله، یک مکث، یک نگاه و همان صدای آشنا کافی بود تا حضورش در ذهن تماشاگر ثبت شود.ابراهیمزاده از نسلی میآید که بازیگری را از مسیر کلمه، صحنه و تجربه آموخت. رادیو، تئاتر، تلویزیون و سینما هرکدام بخشی از کارنامه او را شکل دادند و همین گستردگی، شخصیت هنری او را از بسیاری از همنسلانش متمایز کرد.
او بازیگری بود که پیش از آنکه دوربین او را ثبت کند، با صدا و بیان خود با مخاطب ارتباط برقرار کرده بود.ورود او به سینما با حسن کچل به کارگردانی زنده یاد علی حاتمی، او را وارد جهان سینمایی کرد که در آن کلمه جایگاهی ویژه داشت.
حاتمی از جمله فیلمسازانی بود که دیالوگ را همچون بخشی از معماری فیلم میساخت و ابراهیمزاده نیز از آن دسته بازیگرانی بود که میدانستند چگونه کلمات را از روی کاغذ به شخصیت تبدیل کنند.
همکاری با علی حاتمی در فیلم هایی همچون ستارخان و کمالالملک نیز از فصلهای قابل توجه کارنامه اوست.
در چنین آثاری، بازیگر نمیتوانست صرفاً به حضور ظاهری بسنده کند هر واژه، هر سکوت و هر حرکت باید در خدمت شخصیت قرار میگرفت.
شاید یکی از ویژگیهای مهم بازیگری ابراهیمزاده همین نسبت ویژه او با بیان بود. او دیالوگ را نمیبلعید و از روی آن عبور نمیکرد جمله را میشنید، میفهمید و سپس آن را با لحن و ریتم مخصوص خود به تماشاگر میرساند. به همین دلیل است که بسیاری از نقشهایش، حتی زمانی که شخصیت اصلی داستان نبودند، در خاطره مخاطب باقی ماندهاند.
در کارنامه او از کمالالملک و ستارخان تا همسر، هتل کارتن، مومیایی ۳، مسافر ری و مکس، میتوان طیف وسیعی از تجربههای بازیگری را دید.
از فضای تاریخی و جدی گرفته تا طنز و کمدی، ابراهیمزاده خود را در یک قالب محدود نکرد.
این نکته شاید مهمترین ویژگی کارنامه او باشد: او تیپ بازی نکرد شخصیت ساخت.
در کمدی نیز توانایی او صرفاً در گفتن دیالوگهای خندهدار خلاصه نمیشد. طنز در بازی ابراهیمزاده اغلب از جدیت او در برخورد با موقعیت میآمد. او لازم نبود برای خنداندن تماشاگر اغراق کند گاهی همان لحن جدی و نگاه کنترلشده، خود به عنصر طنز تبدیل میشد.
تلویزیون نیز سهم مهمی در ماندگاری چهره او داشت. مجموعههایی مانند سایه همسایه، کاکتوس و تنهاترین سردار او را به خانههای میلیونها ایرانی بردند. برای نسلی از مخاطبان، صدای ابراهیمزاده تنها صدای یک بازیگر نبود؛ صدایی آشنا از سالهای دور تلویزیون بود صدایی که با خاطره، خانواده و شبهای تلویزیونی گره خورده است.
با این همه، برای شناخت ابراهیمزاده نباید سینما و تلویزیون را از تئاتر جدا کرد. ریشههای بازیگری او در صحنه، در مواجهه مستقیم با متن و تماشاگر و در انضباط دشوار تئاتر شکل گرفت. شاید به همین دلیل بود که حتی در قاب کوچک تلویزیون نیز نوعی تسلط بر بیان و شخصیتپردازی در بازی او دیده میشد.
ابراهیمزاده از آن بازیگرانی نیست که بتوان هنرشان را تنها با فهرست فیلمها و سریالها توضیح داد. بخشی از ارزش او در کیفیت حضور است در اینکه چگونه میتوانست به یک شخصیت فرعی، هویت بدهد و یک جمله معمولی را به بخشی از خاطره مخاطب تبدیل کند.
نسل امروز شاید برخی از دیالوگهای آثار قدیمی را دقیقاً به خاطر نیاورد، اما این ویژگی سینما و تلویزیون ایران است که گاهی دیالوگ فراموش میشود و لحن باقی میماند چهره تغییر میکند و حضور در ذهن میماند.
سیروس ابراهیمزاده را باید در میان همین ماندگاریها جستوجو کرد در میان بازیگرانی که شهرت برایشان هدف نهایی نبود، بلکه حاصل سالها کار، تجربه و وفاداری به حرفه بود. او بخشی از نسلی است که در آن بازیگری، فقط ایستادن مقابل دوربین نبود؛ دانستنِ کلمه، شناخت شخصیت، شنیدن سکوت و فهمیدن میزانسن نیز بخشی از آن بود.
شاید به همین دلیل است که وقتی به کارنامه او نگاه میکنیم، تنها مجموعهای از فیلمها و سریالها نمیبینیم تصویری از چند دهه هنر نمایشی ایران پیش چشم ما شکل میگیرد. ازروزهای حسن کچل تا سالهای مکس، از صحنه تئاتر تا قاب تلویزیون، سیروس ابراهیمزاده آرام و پیوسته آمده است بیآنکه برای ماندگار شدن فریاد بزند.
بعضی بازیگران با نقشهایشان مشهور میشوند بعضی دیگر با شیوه حضورشان ماندگار. سیروس ابراهیمزاده از دسته دوم است بازیگری که کلمه را گفت، شخصیت را ساخت و بخشی از صدای ماندگار هنر معاصر ایران شد…





































