در بسیاری از کشورها آمار رسمی از این مسئله وجود ندارد چراکه این قتلها یا مانند رازی پنهان در سینهي عاملان قتل و خانوادهها پنهان میشود و یا رسما خودکشی اعلام میگردند و بهخاطر خصوصی بودن موضوع و یا عدم پیگیری دولتها و یا ضعف قوانین کمتر دنبال شده و قتلهای خاموش نام گیرند.
کشته شدن دختر۱۶ ساله رومشکانی توسط همسرش-به نقل از فرماندار رومشکان- بهانهای شد تا بتوانیم موضوع قتلهای ناموسی را مجددا مورد بررسی قرار داده، این پدیده را نه صرفا از منظر آبرو و موضوع تملک بدن و هویت زن توسط مردان که در بسیاری از تحقیقات به درستی به آن اشاره میشود بلکه به عوامل کمتر شناخته شدهای بپردازیم که میتواند در تشدید این اوضاع تاثیر بیشتری داشته باشد و امیدوار باشیم که این مباحث توسط دیگر متخصصان ادامه یافته، با روشنگری و تغییر رفتارها و سیاستها بتوان از قربانی شدن دختران و زنان دیگری در این دیارجلوگیری کرد.
در ادامه به این عوامل و زمینهها اشاره میشود:
اول: نگاهی دم دستی به این حوادث نشان میدهد سن قربانیان قتلهای ناموسی پایین آمده است. گرچه به دلایل فرهنگی، اجتماعی، سازمانی و رازآلود بودن پدیده آمار روشنی از قربانیان قتلهای ناموسی وجود ندارد ولی از اخبار جسته و گریختهای که در شبکههای مجازی به بیرون درز پیدا میکند چنین بر میآید که سن قربانیان نیزبه زیر ۱۸ سال رسیده است. پایین آمدن سن قربانی را میتوان از زوایای دیگری تفسیر کرد: دختران در این سن با توجه به بلوغ زودرس بهدنبال رابطهی با جنس مخالف هستند و با توجه به تغییرات فرهنگی در روستاها و بلوغ زودرس دختران سن تمایل به ارتباط با جنس مخالف بسیار افزایش داشته و این موضوع به صورت یک پدیدهي عمومی در حال عادی شدن است. این تمایل مخصوصاً در فرهنگ سنتی شهرهای کوچک و روستاها میتواند موجب ایجاد تنشها و شکافهایی در بین خانواده و اطرافیان و حتا قتلها و نزاعهای محلی گردد.
دوم: پدیدهی کودک همسری به گفتهی مسئولان و آمار سرشماریهای اخیر در بسیاری از روستاها و شهرها در حال افزایش است. این پدیده بهخاطر عدم رشد اخلاقی و فکری مناسب در دختربچهها و قرار گرفتن در متن زندگی مشترک میتواند باعث مشکلاتی در درون خانوادهها و امکان قتل آنها توسط شوهر یا بستگان شود. در سالهای اخیر به دلایل اقتصادی مانند فقر خانوادهها و کم کردن یک نانخور و دلایل روانشناختی مانند ترس از برقراری ارتباط دخترشان با جنس مخالف و به قول خودشان بیآبرویی ترجیح میدهند که زودتر دختران خود را به خانهي شوهر بفرستند تا مسئولیت نگهداری و مواظبت از این دختر به عهده شوهر باشد. ازطرفی در میان بسیاری از مردان جوان نیز این تصور شکل گرفته که با توجه به تغییرات اجتماعی امکان پیدا کردن دختری در سن بالاتر که به نوعی با جنس مخالف ارتباط نداشته بسیار کم است، پس بهتر است برای ازدواج دختری در سنین پایین انتخاب نموده و خودش او را آنچنان که میخواهد بزرگ کند. این نگرشها باعث میشود که دختران در سنین پایین بهرغم تمایل خویش و گاه به اجبار به مردی با سن بزرگتر ازدواج نموده و این ازدواج ناهمتراز میتواند زمینهساز مشکلاتی در آینده زندگی زناشویی و گرایش به سمت خیانت گردد. بدین صورت دختری که در چنین سن پایینی ازدواج میکند هنوز تصور روشنی از خانواده و مفهوم تعهد و خیانت در ذهن ندارد وقتی وارد زندگی میشود و بار سنگین مسئولیت را بر دوش خود احساس میکند و امر و نهی شوهرش را میشنود ناگهان از دورهي کودکی به عمق زندگی و نقشهای مادر و همسری پرتاب شده، آمادگی پذیرش این مسئولیتها را ندارد و برخلاف گذشته که از حمایت خانواده گسترده و اطرافیان شوهر برخودار بود و در کنار آنها میتوانست بسیاری از تجربهها و نقشها را بیاموزد امروزه با داشتن زندگی مستقل در قالب خانواده هستهای امکان استفاده ازکمک و کنترل اجتماعی و ذخیره یادگیری را نداشته و امکان اینکه در مواجهه با مشکلات و اختلاف با شوهر خود به سمت راههای نابهنجار برود بسیار زیاد است و این راهها میتواند به قتلهای ناموسی منجر شود.
سوم: بسیاری از ارزشها و نگرشهای جوانان دههي ۷۰ و ۸۰ بهویژه تفسیر آنها از مفاهیمی مانند آبرو، شرافت، پاکی، دوست داشتن، خیانت و رابطه با جنس مخالف به نسبت نسلهای دههي ۶۰ و ماقبل دچار تغییرات اساسی شده است. جدا از اینکه این تغییرات را درست یا غلط بدانیم ولی این موضوع روشن است که نسل جدید نگاه متفاوتتری به زندگی و رابطه داشته و حتا نگاه آسانگیرانهتری به مفاهیمی که در ذهن قدیمیها ناموسی بود وجود دارد. بنابراین تلاقی افراد و خانوادهها با چنین دیدگاههایی متفاوتی با هم میتواند موجب ایجاد برخوردها و تنشهای جدی در درون خانوادهها بر سر سبک زندگی و شیوهی ارتباطات و حتا نگاه به زندگی شده، گاه منجر به خشونت و یا قتل گردد.
چهارم: شبکههای اجتماعی و فضای مجازی گرچه در آشکار کردن پدیدههایی مانند قتلهای ناموسی بسیار نقش داشته ولی خود نیز در شکلگیری فضایی موثر بوده که ازفضای واقعی زندگی مناطق روستایی و سنتی بسیار فاصله دارد. این فاصله باعث ایجاد شکافهای جدی در هنجارها، حریمها، نقشها و مفاهیم سنتی در خانواده شدهاست. بسیاری از خواستهها و ارتباطاتی که در فضای واقعی بهخاطر محدودیت قانونی و عرفی امکان بروز ندارند امروزه به مدد فضای مجازی به راحتی امکانپذیر شدهاست؛ بهویژه خواستههایی که با هنجارهای سنتی خانواده همخوان نیست و با مفاهیم سنتی مانند ابرو و حیثیت سازگاری ندارد.
پنجم: در بین اعضای خانوادهها توانمندی حل مسئله و گفتوگو بسیار ضعیف شده و بهخاطر شکاف نسلی توان فهم یکدیگر و گفتوگو بر سر شرایط متفاوت و امکان رسیدن به سازش بر سر وضعیت جدید را ندارد. نسل قدیم به شدت بر سرباورهای خود ایستاده و بسیاری از چیزها را با هنجارهای جمعی مانند آبرو تفسیر میکند و نسل جدید نیز بر حق خود بر سبک زندگی دلخواه و انتخاب فردی تاکید میکند. یکی بیشتر بر تکلیف و هنجار تاکید و دیگری بر حق و انتخاب اصرار میکند و کمتر امکان رسیدن به یک تفاهم و توافق وجود دارد. (تقابل حق و تکلیف و عدم سازش)
ششم: یکی شدن شایعه و برچسب و واقعیت و عدم تلاش برای تفکیک مراتب واقعیت یکی دیگر از این عوامل است. به این صورت که ضعیف شدن هنجارهای اخلاقی باعث شده که افراد جامعه به راحتی به یکدیگر برچسب زده و برچسبها بهویژه از جنس اخلاقی و فساد مالی به راحتی در میان مردم پذیرفته شده و مبنای قضاوت قرارگیرد. حیثیت افراد بهخاطر برچسبهایی که هیچ وقت اثبات نشدهاند از بین میروند و تلاشهای قربانی برای تبرئه خویش هم هیچ وقت شنیده نمیشود. حتا در بسیاری از موارد نیز حساسیتهای اخلاقی در تعیین دقت و مراتب موضوع فراموش میشود: به این معنا اگر حتا زنی یا مردی تنها یک رابطه عاطفی محدودی دارند، این رابطه در بدترین حالت آن که داشتن رابطه جنسی است تفسیر شده و با چنین برچسب و تهمتهایی زندگی فرد را ویران نموده، خانواده فرد را بر کشتن آن زن تشویق میکنند. (در حالیکه حتا درمتون دینی نیز برای اثبات رابطهی زنا معیارهای سختگیرانهای قرار داده شده تا به راحتی حثیتیت افراد دستمایه شایعات قرار نگیرد.)
بنابراین موضوع قتلهای ناموسی را در جامعهای چون لرستان که دارای زمینهای قبیلهای بوده بیشتر از منظر ابرو و حیثیت جمعی تبیین شده ولی توجه به موارد بالا نیز میتوانند تحلیل دینامیکتری از موضوع زنکشی و قتلهای ناموسی را ارایه نماید.با وجود اینکه انتظار میرود که بابالارفتن سطح آگاهیهای عمومی و تحصیلات و سطح فرهنگی خانوادهها در چند دههي اخیر قتل های ناموسی کاهش پیدا کند ولی بهخاطر وجود پدیدههای مانند تاخیر فرهنگی، ناتوانی در گفتوگو، وجود فضاهای متفاوت در بین اقشار مختلف در فضاهای مجازی، رواج پدیده کودک همسری، تغییر ارزشی نسلها، ایجاد شکاف نسلی و قوانین نامناسب و مشکلات اقتصادی و تنشهای ساختاری، اختلافات به تخاصم منجر شده و درسایه هنجارهای جمعی مردسالارانه و ضعف قوانین زنان و دختران به عنوان ضعیفترین قشر جامعه قربانی شوند.لذا ضرورت دارد که در دو عرصه فرهنگی و سازمانی به صورت توامان به مقابله با موضوع پرداخت یکی با خوانش انتقادی از سنت و فرهنگ و اجتماع ودیگری اصلاح قوانین و رویههای حقوقی و قضایی ازطرف دیگر مانع قربانی شدن زنان و دخترانمان شویم.
به امید انروز که هیچ زنی در این سرزمین قربانی چنین نگاههایی نشود.
نویسنده : دکتر مجتبی ترکارانی

































