یادداشت رضا عصمتی /افق لرستان. شهری که میتوانست نگین لرستان باشد، امروز درگیر زخمهاییست که نه تازهاند و نه درمانشده. این نوشته، نه مرثیهای ست برای شهری فراموششده، بلکه فریادیست برای بیداری. برای آنانی که دیروز سکوت کردند، امروز وعده میدهند و فردا شاید باز هم بیتفاوت بگذرند.!!!
مرکز شهر، بهجای آنکه قلب تپندهی زندگی باشد، به گرهای کور بدل شده است. تمرکز بیمنطق مطبها، کلینیکها و مراکز درمانی در خیابانهای اصلی، آنچنان ترافیکی پدید آورده که بیماران پیش از رسیدن به پزشک، با هزاران درد دست و پنجه نرم می کنند. مجوزهایی که بیتوجه به ظرفیت خیابانها صادر شدهاند، حالا به باری بدل شدهاند بر دوش مردمی که حتی جای پارک برای خود نمییابند.
چه کسی پاسخگوست؟ آنکه دیروز مجوز داد؟ آنکه امروز چشم بر واقعیت بسته؟ یا آنکه فردا باز هم وعدهی طرح جامع میدهد؟
در حاشیهی شهر، روستاهایی چون پاپی خالدار علیا، که روزگاری نفس به طبیعت میدادند، امروز به حاشیههایی بدل شدهاند که نه آب دارند، نه آسفالت، نه برق پایدار. ساختوسازهای بیضابطه، نبود نظارت، و فقدان خدمات اولیه، این مناطق را به حاشیهی فراموشی رانده است. آیا توسعه فقط برای مرکز شهر است؟ آیا روستاها باید تا ابد در سایه بمانند؟
در عصر ۵G، هنوز در کوچههای آراسته و شیرخوارگاههای خرمآباد، تلفن همراه آنتن نمیدهد. این فقط ضعف تکنولوژی نیست، بلکه نماد بیتوجهی به کرامت مردمیست که صدایشان حتی در امواج مخابرات هم گم شده است.
بیمارستان نیایش نماد یک درد مزمن است: پروژهای که ۱۴ سال در خم کوچهی وعدهها ماند، تا شاید با تزریق اعتبار ملی، نیمنفسی بگیرد. سرانهی تخت بیمارستانی در لرستان، پایینتر از میانگین کشور است. مردم خرمآباد، برای درمان، یا باید صبر ایوب داشته باشند یا پول سفر به شهرهای دیگر…!!!
در همین شهر، بافتهای فرسودهای وجود دارد که هر زمستان، با اولین باران، به مرز فروپاشی میرسند. خانههایی که دیوارهایشان از شرم ترک برداشتهاند و کوچههایی که سالهاست رنگ آسفالت ندیدهاند. بازآفرینی شهری، فقط در جلسات و بنرها معنا دارد، نه در کوچههای خاکگرفتهی جنوب شهر…!!!
در این میان، جوانان خرمآباد، با دستانی خالی و چشمانی پر از رؤیا، هر روز از این شهر کوچ میکنند. نه کارخانهای هست، نه فرصت شغلیای، نه امیدی به فردا. آنها میروند، بیآنکه کسی بپرسد چرا. و شهر، هر روز پیرتر، خاموشتر، تنهاتر میشود…!!!
خرمآباد، شهریست که میتوانست مقصد گردشگری باشد. با قلعهی فلکالافلاک، با رودخانهی خروشان، با طبیعتی که هنوز زنده است. اما نبود زیرساخت، بیبرنامگی، و بیتوجهی، این فرصت را هم به تهدید بدل کرده است.گردشگری در این شهر، نه صنعت است، نه اولویت؛ فقط یک تیتر است برای سخنرانیها…!!!
و اما مسئولان…!!!
به مسئولان دیروز:شما که مجوز دادید، اما نظارت نکردید؛ که وعده دادید، اما نساختید؛ که شنیدید، اما نشنیدید. شما که در جلسات نشستید و از پشت میزها، شهری را اداره کردید که هرگز در کوچههایش قدم نزده بودید.
به مسئولان امروز: سکوت شما، همدستیست. اگر نمیتوانید، بگویید. اگر میخواهید، برخیزید. مردم خرمآباد، دیگر به وعدههای بیسرانجام دل نمیبندند. آنها عمل میخواهند، نه آمار.
به مسئولان فردا:ما دیگر وعده نمیخواهیم. ما حق میخواهیم. عدالت میخواهیم. خرمآباد، فقط نامی زیبا نیست؛ شهریست با مردمی که شایستهی زندگیاند، نه فقط زندهمانی…!!!
خرمآباد، شهریست که هنوز میتوان نجاتش داد، اگر ارادهای باشد، اگر صدای مردم شنیده شود، اگر قلمها نترسند و وجدانها بیدار بمانند.
این مقاله، نه پایان است و نه آغاز؛ فقط تکهایست از حقیقتی که سالهاست زیر خاکستر مانده و شاید، شعلهای باشد برای بیداری…



































