یادداشت مسعود طولابی/افق لرستان،این روزها یک پرسش ساده اما حیاتی پیشروی همه قرار دارد ،چرا در دورههایی که دولت و جامعه برای مدیریت جنگ اقتصادی و تأمین پایدار،هزینه میکنند،حاصل آن نه کاهش فشار، بلکه تداوم گرانی و بیثباتی بازار است؟
مسئله فقط خودِ قیمت نیست؛ مسئله، منطق قیمتگذاری است...!
وقتی گفته میشود شرایط جنگی علت افزایش هزینههاست، انتظار عمومی این است که اثر این شرایط در رفتار بازار بهصورت روشن و قابلفهم دیده شود؛ یعنی یا کاهش عرضه بهطور شفاف اعلام شود، یا افزایش هزینهها با اسناد و محاسبات روشن در قیمت نهایی منعکس گردد، یا دستکم مسیر انتقال هزینهها برای مصرفکننده قابل پیگیری باشد.
اما در عمل، ماجرا چیز دیگری است.
افزایش قیمتها گاه آن قدر یک طرفه و مستمر رخ میدهد که گویی شرایط بحرانی، نه یک متغیر موقتی، بلکه بهانهای دائمی برای تثبیت سود شده است!
وقتی یک روایت بارها تکرار میشود هر بار با همان صورتبندی و همان نتیجه ،دیگر نمیتوان آن را صرفاً تبیین دانست؛ آن روایت بهتدریج به ابزار توجیه تبدیل میشود.
از سوی دیگر، ادعای کمبود یا خالی بودن انبارها وقتی امکان راستیآزمایی نداشته باشد، دقیقاً به همان نقطهای میرسد که افکار عمومی نسبت به آن حساس است .
اگر واقعاً ذخایر و تأمین کافی وجود ندارد، چرا مردم باید هر ماه هزینه همان نبودِ ادعایی را بپردازند؟
و اگر واقعاً تأمین برقرار است، چرا قیمتها همچنان بالا میماند؟
نکته مهمتر این است که تغییر قیمتها باید قابل توضیح باشد. اگر ورق فولادی، قطعات و مواد اولیه، در حدی که نیاز صنعت را پوشش دهد، بر اساس سیاستهای خرید و توزیع تأمین میشود، پس گرانیِ مستمرِ خودرو بر چه مبنایی ادامه پیدا میکند؟؟؟
در هر موج افزایش قیمت، کدام مؤلفه هزینهای واقعاً به قیمت نهایی منتقل شده است و کدام مؤلفه صرفاً پوششی برای انباشت سود است؟
مطالبه من از صنعت و نهادهای نظارتی روشن و مشخص است.
الزام به انتشار مسیر قیمتگذاری از هزینه مواد اولیه تا قیمت نهایی، با اعداد و دادههای قابل راستیآزمایی
ارائه گزارشهای دورهای از موجودی و وضعیت تأمین در صنایع زنجیرهای کلیدی، نه با کلیگویی، بلکه با اطلاعات روشن و سنجشپذیر…!!!
پاسخ صریح به یک پرسش اساسی:
اگر کمبود وجود دارد، چرا بازار همچنان با موجهای پیدرپی افزایش قیمت روبهروست؟
و اگر کمبودی در کار نیست، چرا قیمتها کاهش پیدا نمیکند؟
مردم در جنگ اقتصادی، با امید و با تحمل فشار وارد میدان شدند. اما هیچکس حق ندارد این امید را با روایتهای تکراری، مبهم و غیرقابلسنجش جایگزین کند.
وقت آن رسیده است که به جای ادعا ، مستندات دید و به جای روایت
محاسبه و به جای توجیه ،پاسخگویی.































