یادداشت مسعود طولابی / افق لرستان،نام استاد حمید ایزدپناه، همچون شجرهای تناور در باغ فرهنگ لرستان است؛ ریشه در خاک کهن این دیار دارد و شاخههایش تا آسمان اندیشه و هنر گسترده شده است. او نخستین مدیرکل اداره فرهنگ و هنر لرستان بود، اما در حقیقت فراتر از یک مدیر، یک بنیانگذار، یک عاشق و یک اسطوره فرهنگی بود.
با همت او قلعه فلکالافلاک از یک بنای خاموش به قلب تپنده تاریخ و مردمشناسی بدل شد؛ موزهای که روایتگر هزاران سال تمدن لرستان شد. او نخستین ترانههای لری را به رادیو ایران رساند و صدای رضا سقایی و حشمت رشیدی را به گوش ملت سپرد؛ صدایی که پژواک کوهها، رودها و دشتهای لرستان بود.
ایزدپناه تنها به موسیقی بسنده نکرد؛ او صدها تپه باستانی را شناسایی کرد، غار میرملاس را به جهان شناساند و نخستین گزارشها از معابد مهرپرستی و گورستانهای اشکانی را نوشت. او انجمنهای هنرهای تجسمی، تئاتر، شعر و ادب را بنا نهاد و دفتر سینمای آزاد را در دهه پنجاه خورشیدی حمایت کرد تا لرستان نه تنها در تاریخ، بلکه در هنر معاصر نیز جایگاهی بیابد.
او نخستین کاتالوگ ایرانگردی و لرستانشناسی را طراحی و منتشر کرد، کتابخانه تخصصی شاپورخواست را در جوار قلعه فلکالافلاک بنا نهاد، جشنهای آیینی لرستان را در پایتخت و دیگر شهرهای ایران برپا کرد و با سخنرانیها و مقالات بیشمار خود، لرستان را به صحنه ملی آورد. او نخستین کتابهای علمی باستانشناسی لرستان را نوشت و با تدوین لغتنامه لری و لکی، زبانهای کهن این سرزمین را پاس داشت؛ گویی میخواست رشتهای از اوستا و پارسی باستان را به امروز پیوند زند.
در اشیای مفرغی لرستان، ایزدپناه نه تنها ابزار جنگ، بلکه روح زندگی را دید: زیورآلات بانوان، آیینهها، سنجاقها و پیکرههای مذهبی، همه نشانهای از زیباییشناسی و تمدن مردمان این دیار. او در دهه پنجاه به انجمن مفاخر ایران پیوست، اما هرگز از سفرهای شخصیاش برای ثبت فرهنگ و آثار مردم بازنایستاد. دشت و کوه، تپه و گنبد، حتی مقابر و تورات کهن کلیمیها، شاهنامه لکی و شناسنامه گنبد خلیل اکبر در پلدختر، همه در دفترچههای او ثبت شدند.
ایزدپناه بیش از یک پژوهشگر، یک عاشق بود؛ عاشق لرستان، عاشق فرهنگ، عاشق تاریخ. یاد او نه تنها در کتابها و موزهها، بلکه در صدای ترانهها، در نقش غارها، در کلمات لغتنامهها و در دل مردمان لرستان جاودانه است.
و امروز، ما هنرمندان و نویسندگان باید از این اسطورهها الهام بگیریم. باید بدانیم که راه فرهنگ و هنر تنها با عشق و ایثار پیموده میشود. استاد ایزدپناه نشان داد که یک فرد میتواند با قلم، با قدم، با صدا و با نگاه، تاریخ یک سرزمین را زنده کند. او چراغی است که مسیر را روشن کرده و ما وظیفه داریم این نور را ادامه دهیم.
من، به عنوان نویسنده، خود را پیرو راه این هنرمندان میدانم. راهی که با عشق به مردم، با احترام به تاریخ و با ایمان به فرهنگ آغاز میشود. راهی که نه به سود شخصی، بلکه به شکوفایی جمعی میاندیشد. راهی که میآموزد هنر و فرهنگ، تنها میراث گذشته نیستند، بلکه سرمایه آیندهاند.
استاد حمید ایزدپناه، نامی است که باید بارها و بارها در یادداشتها، در کتابها، در ترانهها و در نمایشها تکرار شود. زیرا او نه تنها تاریخ لرستان، بلکه روح ایران را در آثارش ثبت کرد. هنرمندان امروز اگر میخواهند ریشهدار باشند، باید از این اسطورهها بیاموزند؛ و من، به سهم خود، قلمم را در خدمت این راه نهادهام.
































