گرانی در ایران پایانِ نامعلوم یک بحرانِ فرساینده
گرانی در ایران پایانِ نامعلوم یک بحرانِ فرساینده
پایان گرانی در ایران، بیش از آن‌که یک وعده اقتصادی باشد، به پرسشی فرساینده برای میلیون‌ها خانوار تبدیل شده است؛..

یادداشت مسعود طولابی /افق لرستان، پایان گرانی در ایران، بیش از آن‌که یک وعده اقتصادی باشد، به پرسشی فرساینده برای میلیون‌ها خانوار تبدیل شده است؛ پرسشی که هر روز با برچسب قیمت تازه، جواب‌های مبهم و امیدهای عقب‌افتاده روبه‌رو می‌شود. در اقتصادی که تورم مزمن به بخشی از واقعیت زندگی مردم بدل شده، سخن گفتن از مهار گرانی، دیگر نیازمند شعار نیست؛ نیازمند اصلاحات عمیق، تصمیم‌های سخت و ثباتی است که هنوز نشانی روشن از آن دیده نمی‌شود.

گرانی در ایران را نمی‌توان پدیده‌ای مقطعی یا حاصل چند نوسان کوتاه‌مدت دانست. این بحران، ریشه در ساختاری دارد که سال‌هاست با بی‌ثباتی، رشد نامتوازن نقدینگی، ضعف تولید، ناهماهنگی سیاستی و فرسایش اعتماد عمومی دست‌وپنجه نرم می‌کند. به همین دلیل، هر موج تازه افزایش قیمت‌ها، نه یک اتفاق جداگانه، بلکه ادامه همان روندی است که پیش‌تر آغاز شده و هنوز متوقف نشده است.

در چنین شرایطی، نخستین قربانی گرانی، پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد است. وقتی فعالان بازار، تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان نتوانند آینده را با حداقلی از اطمینان ارزیابی کنند، رفتارهای احتیاطی و هیجانی جای تصمیم‌های منطقی را می‌گیرد. بازار در این وضعیت، به جای حرکت بر مدار ثبات، به سمت واکنش‌های زنجیره‌ای می‌رود؛ واکنش‌هایی که خود، به افزایش بیشتر قیمت‌ها دامن می‌زنند.

از سوی دیگر، رشد نقدینگی بدون پشتوانه تولید، همچنان یکی از موتورهای اصلی تورم در اقتصاد ایران است. هر زمان که حجم پول با ظرفیت واقعی اقتصاد هم‌خوان نباشد، ارزش پول ملی زیر فشار قرار می‌گیرد و نتیجه آن، چیزی جز کاهش قدرت خرید مردم نیست. در چنین شرایطی، تورم فقط یک شاخص آماری نیست؛ بلکه تجربه‌ای روزمره است که در سبد خرید خانواده‌ها، اجاره‌خانه، هزینه درمان و حتی آموزش دیده می‌شود.

فشار این وضعیت بیش از همه بر طبقات متوسط و کم‌درآمد سنگینی می‌کند. برای این گروه‌ها، گرانی فقط به معنای گران‌تر شدن کالاها نیست؛ به معنای حذف تدریجی برخی نیازهای ضروری از زندگی است. وقتی مسکن، خوراک، دارو و حمل‌ونقل به‌طور مداوم افزایش قیمت پیدا می‌کنند، زندگی به سمت صرفه‌جویی اجباری و کاهش کیفیت معیشت سوق داده می‌شود. در این میان، آن‌چه بیش از همه آسیب می‌بیند، اعتماد به آینده است.

پایان گرانی، اگر قرار باشد معنایی واقعی داشته باشد، تنها در سایه یک بسته اصلاحی منسجم ممکن است. انضباط مالی، مهار تورم ساختاری، کنترل رشد نقدینگی، تقویت تولید داخلی، ثبات در تصمیم‌گیری و کاهش ریسک‌های اقتصادی، از جمله پیش‌شرط‌هایی هستند که بدون آن‌ها، سخن گفتن از مهار قیمت‌ها بیشتر به آرزو شبیه است تا برنامه. اقتصاد، با تصمیم‌های مقطعی آرام نمی‌شود و با وعده‌های کوتاه‌مدت به ثبات نمی‌رسد.

نکته مهم این است که پایان گرانی، یک روز مشخص در تقویم ندارد. نمی‌توان تاریخی را تعیین کرد و انتظار داشت از آن پس، قیمت‌ها متوقف شوند. مهار گرانی، یک فرآیند است؛ فرآیندی دشوار، زمان‌بر و وابسته به استمرار سیاست‌های درست. اگر این مسیر آغاز نشود یا نیمه‌کاره بماند، تورم همچنان به‌عنوان یک بحران مزمن باقی خواهد ماند و هر بار شکل تازه‌ای به خود خواهد گرفت.

در نهایت، پاسخ دقیق به این پرسش که پایان گرانی در ایران چه زمانی است؟ به میزان اراده برای اصلاح بستگی دارد. هر اندازه اقتصاد از تصمیم‌های متناقض، نوسان‌های ناگهانی و سیاست‌های کوتاه‌مدت فاصله بگیرد، امکان مهار تورم بیشتر می‌شود. اما تا زمانی که ثبات به یک اصل واقعی در حکمرانی اقتصادی تبدیل نشود، گرانی همچنان مهمان ناخوانده سفره‌های مردم خواهد بود.